سرخی تو از من !
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387سلام !
خیلی ها با چهارشنبه سوری مشکل دارند و شرکت در این مراسم را بچگانه یا بی هوده می دانند ، من اما چند سالی ست که با اشتیاق به پیشواز آخرین سه شنبه ی سال می روم !
امسال برای اولین بار در آتش بازی محله خودمان شرکت کردم !
بزرگ و کوچک با توسل به فشفشه ، سیگارت ، هفت ترقه ، کپسولی ، سوتی ، سفینه ، آبشار ، منور ، موشک سه پایه و ... به دنبال راهی برای جشن گرفتن آخرین لحظه های سال بودند !
خوبی اش این بود که بزرگ ترها هم کنار بچه ها بودند تا خطری این شادی را تهدید نکند . البته ناگفته نماند که در پاره ای موارد بزرگ تر ها روی فرزندانشان را کم کردند : نمونه اش : مادربزرگی که از روی آتش می پرید !
این آیین را دوست داشتم چون همه را دور هم جمع کرد با این که خیلی ها حتی اسم یکدیگر را نمی دانستند .
من هم سوییت شرت زرد بر تن ، از روی آتش پریدم تا زردی ام از آن او شود و سرخی او از آن من ...
* با این که برنامه ما یک ساعت بیشتر طول نکشید اما صدای گوش نواز انفجار در سایر نقاط تا ساعت دو بامداد ادامه داشت که نشانه پشتکار علاقمندان به حفظ آیین های سنتی بود !!!

