تبليغاتX
^

هر تولد طلوعی ست ......

جمعه بیست و سوم فروردین 1387
 

سلام !

امروز تولد برادر عزیز دردانه ی من است و از حالا در اندیشه ی تدارک جشن تولد هستم !!!!!

خوش حالم که خداوند در هفده سالگی و زمانی که دیگر معنای خواهر و برادر را درک نمی کردم ، من را

از غار تنهایی ام در آورد و علی رضا را به خانواده ی ما هدیه داد .

عزیز دل آبجی !

تولدت مبارک قشنگم

* برایش کتاب خریده ام . مجموعه کامل آثار شل سیلور استاین ،  مجموعه داستان های

هانس کریستین اندرسن و دو  جلد کتاب  آشنایی با اساطیر جهان . در مجموع سیزده  جلد است .

مامان و بابا هم برایش پنج جلد خریده اند و می دانم تا پایان بهار همه اش را خوانده است

*الحمد لله رب العالمین !

 

 

تولدش مبارک !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

 

 

سلام !

 

این روزها که همه جا ، حتی خیابان های همیشه آلوده ی پایتخت را عطر درختان

 

تازه به شکوفه نشسته ، پر کرده است  ، مدام یاد این شعر یانیس ریتسوس می افتم :

 

 

با این همه

 

ما به اين جهان  نيامده ايم

 

كه

 

بميريم .

 

آن هم

 

 در سپيده دمی

 

كه

 

بوي ليمو

 

 مي آيد ...

 

 

« يانيس ريتسوس شاعر معاصر یونان »

 

*تقدیم به مامان و بابا و علی رضا  که سرانجام ،  ورق زدند ، تقویم من را :

 

" پرنده

گفت :

چه بویی ...

چه آفتابی ...

آه !

بهار

 آمده

است ... "

* *جمعه ، تولد علی رضا ی ماست . گفتم یادآوری کنم  که فرصت کافی برای خرید داشته باشید

 
 

سلام !

اخوان ، فرموده :

" تا جنون فاصله ای نیست ، از این جا که منم "

تا به حال بارها و بارها این شعر اخوان را زمزمه کرده ام اما این بار به کشف جدیدی رسیدم :

یاد  " خط های قرمز "   افتادم . همان خط هایی که در موزه ی هنرهای معاصر ، به بازدید کننده ها

هشدار  می دهند به تابلوهای گران قدر روی  این دیوارهای بی مقدار، نزدیک نشوید .

**

 تا حالا پایتان را اآن طرف خط های قرمز گذاشته اید ؟

من گذاشتم . درست مثل ورود به میدان مین است  .

شاید زنده نمانید ......

 
Blog Skin