دعای من برای شما
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385پرنده گفت :
« چه بویی !
چه آفتابی !
آه ! بهار آمده است .......... »
« فروغ »
سلام !
خب کم کم دوران استراحت ما هم داره از راه می رسه و از جهنم روزهای پرکار آخر سال نجات پیدا
می کنیم .... شمارش معکوس شروع شده ........ فردا روز آخره و بعد با دلی آسوده می ریم به پیشواز
بهار ......
این هم عیدی من به شما :
۱- من رشته ی محبت تو پاره می کنم
شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
..........
۲- تو به صفت سرو چمن ، من به صفت سایه ی تو
چون که شدم سایه ی گل ، پهلوی گل خیمه زنم !
« مولانا »
۳- پابرهنه
تا کجا دویده ای
که این همه
گل
شکفته است ؟
« کیکاووس یاکیده »
۴- تو گل و من خار که پیوسته ایم
بی گل و بی خار نباشد چمن !
« مولانا »
*********** دعا می کنم در آزمون های سال تازه ، سربلند باشید !
بیگانه وار می گذرد آشنای ما ........
چهارشنبه نهم اسفند 1385
دو زخم کهنه
بر دو گونه ی آسمان است
آفتاب و ماه
وقتی
تو
نباشی .....
« شمس لنگرودی »

