تبليغاتX
^

جاده ها

جمعه بیست و نهم دی 1385

 

 

« و او خوب كه به راه هاي تو در تو نگاه كرد ، حكايت آدمي را ديد كه در راه يگانه ي حيات از ابد به ازل راه مي سپارد و در دل آن راه معنايي مي جويد . »

 

*  بخشي از نريشن فيلم  جاده ها   The  roads   ساخته عباس كيارستمي محصول 2003 .

 

    -چهارشنبه ، 27 دي ، جاده ها به بهانه ي هفته ي فيلم مستند  در خانه ي سينما به نمايش درآمد . مستندي 40 دقيقه اي بود كه مجموعه اي بود از هنرهاي مختلف : كيارستمي هم شاعر است هم عكاس هم فيلم ساز . و در اين مستند از تمام هنرهايش بهره برده بود . تماشاي جاده ها  تنها تماشاي فيلم نبود . بازديد از نمايشگاه عكس بود . خواندن شعر و گوش دادن به موسيقي ناب !

 

       -دو سال پيش  در  فستيوال كيارستمي كه در دانشگاه تهران برگزار شد موفق شدم علاوه بر ديدن فيلم ten ( ده ) خود اين فيلم ساز را نيز از نزديك ببينم و فهميدم چه متواضع است . چند روز بعد ازآن  فستيوال ، موزه هنرهاي معاصر ، نمايشگاه هنر ژاپن را برپا كرد و در كنار آن  تعدادي از عكس هاي كيارستمي ر انيز به نمايش گذاشت كه در نوع خود كم نظير بود . بعد از ديدن جاده ها ياد آن روزها افتادم .

 

            -فيلم سازان خارجي بيشتر از ما كيارستمي را مي شناسند و قبولش دارند : آذرماه كه هفته ي فيلم آفريقاي جنوبي در خانه هنرمندان برگزار شد با كارگرداني به اسم درل رودت مصاحبه كردم كه فيلمش  _ yesterday_ سال 2005 نامزد اسكار شده بود. با شك از من پرسيد كيارستمي را مي شناسم يا نه ؟ عاشق طعم گيلاس بود و  مي گفت دلش مي خواهد مثل كيارستمي فيلم بسازد . يك نكته جالب ديگر هم گفت : « ما از شما  ايراني ها  خوش شانس تريم چون فيلم هايي از فليم سازان تان  مي بينيم كه شما در كشور خودتان نمي بينيد !!!!!!! »

 

          -نيمه پر ليوان :

دو روز خانه نشيني حاصل از سرماخوردگي پس از ديدن اين فيلم به من اجازه نداد بقيه ي فيلم ها را ببينم اما گاهي يك فيلم خوب كار يك جشنواره را مي كند !

 

 

تشنگی آغاز سال

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385

 

هيچ وقت فكر نمي كردم صداي بنيامين گريه م بندازه . برام مسخره بود كه اين خواننده با اون صداش و اون موسيقي نازل من رو ياد عباس بندازه . امروز كاملن اتفاقي گوش دادم به اين موزيك . امروز كه خيلي ياد شروع محرم بودم . هيچ وقت ادعا نكردم كه نزديكم به معصومين . اما امروز ........ ياد پارسال افتادم و ....... اين روزا كه به در و ديوار مي زنم تا راهي به سوي  او  پيدا كنم ... حالا نوبت  سقاي كربلاست كه به من آب بده ........ من تشنه م ... تشنه .........

 

 

سلام !

به سلامتي 25 مين جشنواره ي بين المللي تئاتر فجر هم شروع شد !

سعي مي كنم همزماني اش با عيد غدير را به فال نيك بگيرم اما بعيد مي دانم بهتر از سال قبل باشد !

متاسفانه امسال امكان تهيه بليط براي مردم تا به اين جا در حد صفر بوده و هنوز بليط فروشي انجام نشده !

روز اول دو كار ديدم كه دومي را تحمل نكردم و بعد از 15 دقيق از سالن اومدم بيرون و به خودم افتخار كردم !

رستم و سهراب . به نويسندگي و كارگرداني  رسول نجفيان . اين كار رو به اين دليل ديدم كه دو تا از بازيگراش قبلن دعوتم كرده بودند و به دليل گرفتاري موفق نشده بودم دعوتشان را بپذيرم . اما بي خيال شدن مرام راحت تر از تحمل صداي نجفيان بود !!!!

كار اول بد نبود : كالون و قيام كاستليون . نوشته اشتفان تسوايك .  به كارگرداني آرش دادگر .

بازي ها بد نبود اما با سوژه مشكل داشتم . حرف تازه اي نداشت . شيوه اجرا هم نو نبود . اين نمايش كه به عبيد زاكاني ، منصور حلاج ، حكيم صدراي شيرازي و فرخي يزدي تقديم شده بود ، من را ياد حافظ بزرگ انداخت كه در كمال ايجاز و با هنرمندي حرفش را زده است :

 

گفت آن يار كزو گشت سر دار بلند           جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد

 

 

 

+++   اگر مي خواهيد در جريان جشنواره قرار بگيريد اين آدرس را ببينيد :

 

 

/www.theater.ir

 

 

 

 

 

سلام !‌

انتشار گزيده هشت دفتر شعر شمس لنگرودي با عنوان « توفاني پنهان شده در نسيم »  را به فال نيك مي گيرم ! اين مجموعه را بهاالدين مرشدي انتخاب كرده است و نشر چشمه در آخرين روزهاي  پاييز 85 به چاپ رساند .

گرماي اين خبر خوب در اين روزهاي سرد ، رگ هاي سرما زده ام  را گرمي بخشيد !

دمش گرم و سرش خوش باد ...

 

شعري از اين مجموعه را نوش جان كنيد !

 

 

چه مي گذرد در دلم

كه عطر آهن تفته از كلماتم ريخته است .

 

چه مي گذرد در خيالم

كه قل قل نور از رگ هايم به گوش مي رسد .

 

چه مي گذرد در سرم

كه جرجر توفان بند شده در گلويم مي لرزد .

 

سراسر نام ها را گشته ام

و نام تو را پنهان كرده ام

 

مي دانم شبي تاريك در پي است

و من به چراغ نامت محتاجم !

 

توفان هايي سر چهارراه ها ايستاده اند و

انتظار مرا مي كشند

 

و من به زورق نامت محتاجم .

 

آفتاب را سمت خانه ي تو گيج كرده ام

گل آفتابگردان ون گوگ !

 

 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

پنجشنبه چهاردهم دی 1385

 

 

پانزدهم دي ماه ، يادآور بانويي ست كه خون تازه اي در رگ هاي سرما زده ي شعر زنان ايران جاري كرد . سال 1313  فروغ شعر ما ،  پا به دنيا گذاشت تا پس از گذراندن روزهايي كوتاه به سكوت سرد يخ زده ي ظهير الدوله پيوند بخورد . صدايش اما همچنان در گوش زمان پيچيده است ! مي شنويد صدايش را ؟

 

 

كنون به گوش من دوباره مي رسد

صداي تو

صداي بال برفي فرشتگان

نگاه كن كه من كجا رسيده ام

به كهكشان

به بيكران

به جاودان

آثارش :

اسير

ديوار

عصيان

تولدي ديگر

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
 

شاید وقتی دیگر

چهارشنبه ششم دی 1385
 

دیشب تولد ۶۳ سالگی بهرام بیضایی در خانه ی هنرمندان برگزار شد !

شاید خودش هم فکر نمی کرد انقدر شلوغ بشه و تمام سالن های خانه پر از مهمان بشه !

به ویژه برای آدمی مثل اون که از تعریف و تمجید خوشش نمی یاد !

البته من تا آخر تولد نتونستم بمونم ولی نمایشنامه خوانی مژده شمسایی کم نظیر بود و حسابی همه

 رو به وجد آورد !

باید از علی دهباشی و بخارایش تشکر کرد !

 

پی نوشت :

برای استفاده ی بیشتر از حوادث این برنامه این آدرس ها را ببینید :

                                       نوشته دولت آبادی در مورد بیضایی :

                                http://www.iranao.com/news.php?id=4422

                                               سخنرانی بابک احمدی

                               http://www.iranao.com/news.php?id=4421

 
Blog Skin