یک مرد
پنجشنبه بیستم مهر 1385آرام نشسته بود مقابل خبرنگاراني كه هيچ كدام روزهاي جواني اش را نديده اند . از پاريس مي گفت و ايراني هايي كه به شوق ديدنش سالن را پر كرده بودند . مي گفت باورش نمي شده روزي در مقر يونسكو از او تقدير شود و يادش نرفته از كجا آمده و به كجا مي رود .
نامش در بولتن يونسكو كنار نام ساموئل بكت حك شده و تصويرش كنار صاحب " در انتظار گودو " به ما لبخند مي زند . حسودي مي كردم به همه آن هايي كه شب پاريس را كنارش بودند اگر كنار ساير خبرنگاران در سالن كوچك خانه تئاتر بزرگي اش را دوره نمي كردم . سالني كه كوچك بود براي بزرگي اين مرد .
*حتی راه رفتن کنار " عزت الله انتظامی" هم تجربه بزرگی بود برایم !
روزی روزگاری جنگ ........
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385مي دانم حرف زدن از جنگ ديگر از مد افتاده است اما به بهانه انتشار نامه پذيرش قطعنامه 598 اين چند سطر را مي نويسم :
به حميد فاضلي
در 18 سالگي
آن قدر بزرگ شده بودي
كه
عشق و آرزوهايت را
بر سر نخل هاي سوخته بنشاني !

