تبليغاتX
^

هر دم از این باغ ...

جمعه هفدهم شهریور 1385

 

تابستان گذشته بود . نشسته بوديم  در سفره خانه سنتي كه نمي توانست پاتوق دانش جوها باشد و با جيب هايمان هيچ آشنايي نداشت . من هم يكي از دبيراني بودم كه قرار بود از دست رئيس لوح تقدير بگيرم براي 3 سال تلاش در زمينه گفت و گوي تمدن ها ! هنوز رفتن خاتمي باورم  نشده بود و هر وقت عبارت  رئيس جمهور را مي شنيديم تصوير مردي با عباي شكلاتي در ذهنم نقش مي بست .... منتظر اظهارنظر  رئيس درباره نتيجه انتخابات بودم و وقتي در كمال ناباوري شنيدم  زهرا رهنورد از انتخاب معجزه هزاره سوم  راضي است ، او را از ليست سياه  روساي دانشگاه ها خارج كردم .....

يك سال از آن سمي نهار و هديه و بزرگداشت ما ... گذشت !

 

شنبه گذشته وقتي در موزه هنرهاي معاصر از تماشاي   نقاشي هاي دكتر رهنورد به وجد آمده بودم از دبير كانون ادبي سابق دانش گاه شنيدم  پشت ميز رياست كس ديگري نشسته است :

خانم دكتر مباشري

اولش نشناختم اما بعد يادم آمد : او را يك بار ديده ام . 4 سال پيش در جلسه اي كه اشعار مولانا را تحليل مي كرد و مي گفت :

 

لبي كه خنده ندارد شكاف ديوار است

 

                                               سري كه درد ندارد كدوي بازار است  

        

اميدوارم كساني كه به رهنورد اجازه ندادند كار كند ، براي رئيس جديد كمتر سنگ اندازي كنند ....

 

 

3 دقیقه

جمعه هفدهم شهریور 1385

مدتها زندگي كردن در دنياي واقعي  برگشتن به دنياي مجازي را برايم خيلي سخت كرده بود . اما بايد اتفاق مي افتاد و مي شكست اين طلسم ! دليل و شايد بهانه اين تاخير عوض كردن خانه و تلاش براي خو كردن به  4   ديواري  جديد بود ! فراموش كردن حياط و شمع داني هايش  و دل خوش كردن به پنجره اي كه رو به كوه گشوده مي شود ..

.

                                             


يازدهمين جشنواره  بين المللي نمايش عروسكي تهران _ مبارك ، شنبه تمام مي شود !

 

 ماليخولياي گذر زمان نام نمايش 3 دقيقه اي گروهي اسپانيايي است كه در هر اجرا فقط يك تماشاگر دارد ! روز سه شنبه وقتي صف طولاني تماشاگران مشتاق ديدن اين نمايش مقابل در تالار كوچك را ديدم ، كنجكاو شدم و به دفتر يادبود گروه نگاهي انداختم ! تماشاگري كه اسپانيايي نمي دانست به انگليسي و فرانسه هيجان و خوشحالي اش را از ديدن اين نمايش اعلام كرده بود !

من نمايش را نديدم اما ....

در 3 دقيقه مي شود يك نمايش اجرا كرد و تماشاگر را راضي از سالن بيرون فرستاد ، اين يعني در سه دقيقه مي شود يك زندگي را مزه مزه كرد ....

  من چند 3 دقيقه را از دست داده ام  ؟

ياد گلبو افتادم كه در بيست و يكمين سال تولدم  ترانه « تايم » از پينك فلويد را برايم نوشته بود  :

 

You are young and life is long ,

There is time to kill today.

 

And then one day you find ten years

Have got behind you

 

No one told you when to

Run

You have missed the starting gun !

 

 
Blog Skin